یه سوال

 یه سوالیه که از بچگی تا حالا ذهنمو درگیر خودش کرده !
چرا  دستمال قدرت داداش کایکو همیشه تو جیب میتی کومان بود ؟
چرا نمیذاشت جیب خودش ؟
تازه علامت میتیکومان هم تو جیب تسوکه بود ؟
خب چرا هرکس وسایل خودشو نگه نمیداشت ؟

[ شنبه چهارم مرداد 1393 ] [ 9:13 ] [ م . افلاک ]

[ ]

فروغی بسطامی

از جلوه حسنت که بری از همه عیب است آسوده دل آن است که در پردهٔ غیب است هم از رخ تو صحن چمن لاله به دامان هم از خط تو باد صبا نافه به جیب است در مرحلهٔ شوق نه ننگ است و نه ناموس در مسالهٔ عشق نه مشک است و نه زیب است موسی چه کند گر نکند پیشه شبانی تا بر سرش اندیشهٔ فرزند شعیب است افسانهٔ جان دادن خود هیچ فروغی در حضرت جانان نتوان گفت که عیب است

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 7:14 ] [ م . افلاک ]

[ ]

هاتف اصفهانی

جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا

ذره است این، آفتاب است، آن کجا و این کجا

دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبه‌ای

ورنه پای ما کجا وین راه بی‌پایان کجا

ترک جان گفتم نهادم پا به صحرای طلب

تا در آن وادی مرا از تن برآید جان کجا

جسم غم فرسود من چون آورد تاب فراق

این تن لاغر کجا بار غم هجران کجا

در لب یار است آب زندگی در حیرتم

خضر می‌رفت از پی سرچشمهٔ حیوان کجا

چون جرس با ناله عمری شد که ره طی می‌کند

تا رسد هاتف به گرد محمل جانان کجا

[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 21:18 ] [ م . افلاک ]

[ ]

خونه‌ی باهار

خونه‌ی باهار
عمران صلاحی

کمک کنین هلش بدیم، چرخ ستاره پنجره
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالی رو، بذار کنار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب، وابشه چن تا حنجره

به ما که خسته‌ایم بگو، خونه‌ی باهار کدوم وره؟

تو شهرمون آخ بمیرم چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون، زباله‌ی سپور شده
مسافر امیدمون، رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون، پیدا بشه یه شاپره

به ما که خسته‌ایم بگو خونه‌ی باهار کدوم وره؟

کنار تنگ ماهیا، گربه رو نازش می‌کنن
سنگ سیاه حقه‌رو، مهر نمازش می‌کنن
آخر خط که می‌رسیم، خطو درازش می‌کنن
آهای فلک که گردنت، از همه‌مون بلن‌تره

به ما که خسته‌ایم بگو، خونه‌ی باهار کدوم وره؟

تهران، ۲۶ دی ۱۳۴۸

برگرفته از:
صلاحی

 

[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 4:21 ] [ م . افلاک ]

[ ]

رودکی

گر برسر نفس خود امیری مردی

بر کور و کر ار نکته نگیری مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده یی بگیری مردی

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 9:15 ] [ م . افلاک ]

[ ]

آتش عشق

از آتش عشق هر که افروخته نیست با او سر سوزنی دلم دوخته نیست گر سوخته دل نه ای زما دور که ما اتش به دلی زنیم که او سوخته نیست

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 13:11 ] [ م . افلاک ]

[ ]

عطار

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر لحظه به دام دگری پا بستی

گفت شیخا هر آنچه گویی هستم

آیا تو چنان که می نمایی هستی

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 18:3 ] [ م . افلاک ]

[ ]

تاثیر شگفت تلاوت سوره یس

سوره مبارکه یاسین در تمام زندگى ، جسم و جان ، مال و ثروت ، صحت و سلامتى ، حیات و مرگ و دنیا و آخرت انسان اثر مى گذارد.

پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) و ائمه هدى اثرات آن را بیان کرده اند. رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) به حضرت على (علیه السلام ) فرمود: یا على! سوره مبارکه یاسین را تلاوت کن ؛ زیرا در آن برکاتى است . از جمله 


۱- اگر شخص گرسنه اى آن را تلاوت کند خداوند روزى او را مى رساند و سیرش مى گرداند.
۲- هرگاه تشنه اى آن را قرائت کند خداوند آبى فراهم مى آورد تا او سیراب شود.
۳- هرگاه شخص عریان و برهنه اى آن را بخواند، خداوند لباسى براى او فراهم مى کند و او را مى پوشاند.
۴- هر مرد و زن عَزب و مجردى که آن را تلاوت کند، خداوند وسیله ازدواجشان را فراهم مى کند.
۵- هر انسان ترسناک و خائفى که آن را تلاوت کند، خداوند ترس و خوف او را مبدل به امنیت مى گرداند.
۶- هر انسان مریض و رنجورى که آن را تلاوت کند خداوند صحت و سلامتى را شامل حالش مى گرداند.
۷- هر شخص زندانى اگر آن را در زندان تلاوت فرماید، خداوند وسیله آزادى او را فراهم مى گرداند.
۸- هر مسافرى که آن را در سفر بخواند بى گمان سفرش بى خطر خواهد شد و به سلامتى به منزلش برمى گردد.
۹- اگر آن را بر بالین هر میتى بخوانند، خداوند عذابش را تخفیف مى دهد "یا او را مى آمرزد."
10- هر کس چیزى از او گم شده باشد و آن را قرائت کند آن چیز پیدا مى شود.
۱۱- اگر شخص گم شده اى آن را بخواند راه را پیدا مى کند و به سلامتى به مقصد مى رسد.
۱۲- اگر غذاى عده اى کم باشد و کافى براى همه افراد نباشد آن سوره را بخوانند، غذاى آنان برکت پیدا مى کند، طورى که براى همه افراد کافى باشد.
۱۳- اگر بر زنى که زائیدن بر او سخت و دشوار باشد خوانده شود، وضع حمل بر او آسان مى شود و اولاد به راحتى به دنیا مى آید.
۱۴- کسى که آن را تلاوت فرماید، فقر در دنیا به سراغش نمى آید.
۱۵- اگر کسى آن را قرائت کند در تجارت و کسب ضرر و زیان نمى بیند "در تجارت" سود مى برد.
۱۶- در حوادث و بلاهاى زمینى و آسمانى خانه اش خراب و ویران نمى شود.
۱۷- هر که آن را تلاوت نماید، در طول عمرش دیوانه و جن زده نمى شود و عقلش زایل نمى گردد.
۱۸- تلاوت کننده آن به مرض جذام دچار نمى گردد.
۱۹- کسى که آن را تلاوت کند به مرض وسواس و دو دلى و حیرانى مبتلا نمى شود.
۲۰- بیمارى هاى مضر تلاوت کننده را از پاى در نمى آورد و بیمارى او برطرف مى شود.
۲۱- خداوند متعال سختى و دشوارى و تلخى جان کندن را براى او آسان مى گرداند.
۲۲- خداوند خودش متصدى و مباشر قبض روح تلاوت کننده آن مى باشد.
۲۳- خداوند فراخى روزى و گشایش در زندگى را براى خواننده آن به عهده مى گیرد.
۲۴ – خداوند ضامن خوشحالى او هنگام مرگ گردیده است .
۲۵- خداوند در آخرت خشنودى او را تعهد فرموده ، و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که : من از این بنده راضى هستم . شما هم براى او طلب آمرزش کنید.
۲۶- خداوند شیطان را از خواننده آن دور مى گرداند که او را وسوسه نکند و هزار فرشته را مى فرستد تا او را از شر هر شیطان و هر آفت حفظ فرمایند.
۲۷- خداوند بعد از مرگ سى هزار فرشته را موکل غسل دادن او مى گرداند که همگى براى او طلب استغفار کنند و او را مشایعت نمایند تا به قبرش برسانند و بعد از آن که داخل قبرش نهادند، ملائکه همان جا عبادت کنند و ثوابش را در نامه عمل او بنویسند، قبرش تا چشم او کار مى کند وسیع مى شود و او را فشار نمى دهد و نورى از قبرش تا آسمان بالا مى رود.
۲۸- خداوند در روز قیامت به او مى فرماید: اى بنده من ! شفاعت کن تا شفاعت تو را درباره همه کسانى که شفاعت آنان را نموده اى قبول نماییم .
۲۹- خواننده آن را در ایستگاه هاى قیامت نگاه نمى دارند و بدون حساب داخل بهشت مى نمایند.
۳۰- او را به واسطه گناهانش داخل جهنم نمى کنند و پرونده عمل او را باز مى گذارند در حالى که گناهى در آن دیده نمى شود و موجب تعجب ملائکه واقع مى شود

[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 15:43 ] [ ونوس ]

[ ]

نیچه

اكنون براي هنرمند بودن بايد تلاش كرد كه فراموش كنيم، ناديده بگيريم.((نيچه)) شايد طبيعت، (حقيقت) زني باشد كه حق دارد نخواهد اساس وجودش برملا شود.((نيچه)) حالا مي فهمم كه بهبود يافته اي، زيرا آن كس كه فراموش كرد بهبود يافت.((نيچه)) تحمل دردي مضاعف آسانتر از دردي واحد است.((نيچه)) شايد شريرترين انسان باز هم در نهايت، مفيدترين آنها در جهت حفظ نوع انسان باشد، زيرا با عمل خود غرايزي را در خويش و يا ديگران فعال نگاه مي دارد كه بدون آنها بشريت از مدتها پيش سست و تباه شده بود.((نيچه)) زندگي چيز مهمي است، در پس آن چيزي هست، ظاهرش آن چيز را پنهان مي كند؛ مراقب باشيد.((نيچه)) اغلب مردم فاقد وجدان فكري هستند.((نيچه)) "شرارت" نوآوران با ظرافت بيان مي شود و برخلاف فاتحان بلافاصله به زور عضله متوسل نمي شود!((نيچه)) در هر دوره مردان خوب آنهايي هستند كه افكار قديمي خود را در عمق مي كارند تا برايشان ثمر دهد؛ اينان كشت كاران روح هستند.((نيچه)) ما همه در درون خود كشتزارها و باغهايي پنهان داريم.((نيچه))

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 9:5 ] [ ونوس ]

[ ]

حتما حکمت خداست

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎهي بود که ﻭﺯﻳﺮﯼ داشت که هميشه ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﻴﺮ ﻳﺎ ﺷﺮﯼ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ مي‌افتاد، ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺑﺎﺩﺷﺎﻩ مي‌گفت: «ﺣﺘﻤﺎ ﺣﻜﻤﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ!»

ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ چاقو ﺑﺮﻳﺪ ﻭ ﻭﺯﻳﺮ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﮔﻔﺖ: «ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺩﺳﺘﺖ ﺣﻜﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ!» ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻨﺪﯼ ﺑﺎ ﻭﺯﻳﺮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻭ که ﺑﻪ ﺣﻜﻤﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻭﺯﻳﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁن رﻭﺯ ﻃﺒﻖ ﻋﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺷﻜﺎﺭ ﺭﻓﺖ، ﻭﻟﯽ اين بار ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺯﻳﺮ ﺑﻮﺩ. ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﻜﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﻣﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ خواستند ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﻳﺎﻧﺸﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻛﻨﻨﺪ. ﻭﻟﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ کردن، ﻣﺘﻮﺟﻪ شدند ﺩﺳﺖ پادشاه ﺯﺧﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻧﻘﺺ مي‌خواستند. ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻴﻦ پادشاه ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ کردند. ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻪ ﻗﺼﺮ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ پيش ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻗﻀﻴﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: «ﺣﻜﻤﺖ ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﺣﻜﻤﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ!»

ﻭﺯﻳﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: «ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺣﺘﻤﺎً ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺷﻜﺎﺭ ﻣﯽﺁﻣﺪﻡ ﻭ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺣﺘﻤﺎً ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ مي‌شدم.»

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 11:47 ] [ ونوس ]

[ ]

(فرناندو پسوا)

انسان بلندپايه بسيار بالاتر از انسان عادي است تا انسان عادي از ميمون عادي.((فرناندو پسوا))

حتا نمي دانم كه هيچ نمي دانم.((سانچز))

هميشه حقيقت، حتا اگر نادرست هم باشد، آن سوي خيابان ديگر جا مي گيرد.((فرناندو پسوا))

هميشه خشونت به هر شكل ممكن براي من شكل نابخردانه اي از ناداني انسان ها بوده است.((فرناندو پسوا))

بين زندگي انسان و حيوانات هيچ تفاوتي وجود ندارد جز در شكل و شيوه اي كه اشتباه مي كند يا خودش را باز نمي شناسد.((فرناندو پسوا))

ما هرچه درباره ي چيزي كه اراده به دانستن اش را داريم بالاتر برويم، به همان نسبت از چيزي كه مي دانيم نزول مي كنيم.((فرناندو پسوا))

اميد براي كساني وجود دارد كه از آرزو برخوردارند و عشق براي كساني وجود دارد كه برايشان دادن به معناي گرفتن است.((فرناندو پسوا))

چون هيچ زمان نمي توانيم همه ي اساس يك سؤال را بشناسيم، از اين رو هيچ زمان هم نمي توانيم آن را پاسخ دهيم.((فرناندو پسوا))

براي رسيدن به حقيقت با كمبود ارقامي مواجه هستيم كه براي اين مهم كفايت مي كرد و رويكرد فكري چيزي است كه همواره اين ارقام را تكميل مي كند.((فرناندو پسوا))

اصلاح طلب انساني است كه وضعيت بحراني جهان را در سطح مي شناسد و تصميم مي گيرد آن را مداوا كند، اما اساس كار را خراب تر مي كند.((فرناندو پسوا))

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 7:2 ] [ م . افلاک ]

[ ]

اعتراف میکنم

اعتراف می کنم امروز داشتم دانلود می کردم دیدم سرعت داره همینطور زیاد می شه تا سرعت به یک مگ رسید داشتم سکته می کردم که یه مرتبه... دیدم دارم حجم دانلود شده رو نگا می کنم

 

اعتراف میکنم دیروز ماشین بابامو بردم تو شهر۴۰ هزارتومن جریمه شدم بعد ظهرش بابام ماشینو برد تو شهر ۴۰ هزار تومن جریمه شده بودمدیوننین اگه فکر کنیین من اون قبضو گذاشتم براش

اعتراف میکنم هر وقت که خودکار جدید خریدم انگیزم واس نوشتن بیشتر شده... شما هم مثل من هستین؟؟

 

اعتراف میکنم اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمی شه درش آوردم یه کمش رو خوردم دوباره گذاشتم و در کمال تعجب دیدم نه بازم جا نمی شه!

اعتراف میکنم چند روز پیش فهمیدم زی زی گولو نمیگفته : زی زی گوله تا به تا،می گفته: درازکوتاه تا به تا!! اصلا بغض تو چشمام حلقه زد! اصلا یه شکستی خوردم کمرم شکست!

اعتراف میکنم که: وقتی که کوچولو بودم میترسیدم تو کامپیوتر موزیک ویدیو نگاه کنم ! اخه فکر میکردم الان خواننده منو میبینه!!! خو دیوونه ام دیگه چیه خل و چل ندیدی؟؟

 

ﺍﻣﺮﻭﺭ ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮓ ﭘﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺟﺎﺗﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺧﻂ ﺧﻄﯿﺶ ﮐﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : خاک برمخت,ﻧﺪﯾﺪ ﺑﺪﯾﺪﺍ ﺍﯾﻦﮐﺎﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍﻟﺤﺴﻮﺩ, ﻻ ﯾﺴﻮﺩ,لامرض هیچى دیگه ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ باهم ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺑﻮﺩﻥ که یهو ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺻﺪﺍﺵﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻠﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪیم فرار کردیم!!

اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می کردم این برچسب های تبلیغاتی که روی در خونه ها می چسبونن یه چیزی توی مایه مدال ژنرالهاست و هر کی بیشتر داشته باشه وضعش بهتره هی می رفتم برچسب همسایه ها رو می شمردم که یه وقت اضافه تر از ما نباشه !!!

اعتراف میکنم از وقتی که رمز دوم عابر بانک بابام روفهمیدم دیگه یه کارت شارژ نخریدم هیچ دارم پول تو جیبی هامم پس انداز میکنم

 

یه مدت جوگیر شده بودم جلو بابام پامو دراز نمیکردم یه کم که با خودم فکر کردم دیدم قدیما خیلی کارا میکردن ولی با پیشرفت علم دیگه اون کارارو نمیکن

یکی از بزرگترین آرزوهای من در دوران تحصیل : کاش فردا بارون نیاد، آخه ما ورزش داریم...

 

اعتراف میکنم خیلی پیش بود خودمو به سرماخوردگی زدم که مدرسه نرم... اما من هنوز موندم اون دکتری که منو معاینه می کرد و می گفت : مریضی و چند جور قرص و دوا می نوشت تا خوب بشم مدرکشو از کجا گرفته بود!

 

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم با داداشم توپ پلاستیکی رو که به زور واسم خریده بودن پاره کردیم ببینیم توش چه شکلیه !!!

 

بچه که بودم وقتی کیوی میخوردم به اون قسمت وسطش که زرده می گفتم این موزه بعد با کلی کشمکش با آبجی و داداش نصیبم می شد با ولع میخوردمش!!!!خو چیه؟؟!!بچه بودم دااا!!

اعــــتراف میکــــنم وقتـــی بچـــه بــــودم انــــقده حســـودیـــم مـــیشد بـــه اون بچـه هایی کـــه بلـــد بـــودن بـــا دوتـــا انگـــشتاشون ســــوت بزنـــن^

اعتراف میکنم بچه بودم وقتی بارون میومد تو راه برگشت از مدرسه با چکمه هام از جاهایی رد میشدم که آب بیشتری جمع شده بود کلی هم ذوق میکردم که پاهام خیس نمیشه… عجب روزایی بود.

. ﻣﻦ ﺗﺎ ﺳﻮﻡ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ : ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﯾﻪ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﭼﺎﺭ ﭘﻨﺞ ﺗﺎ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﻭﻡ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺑﺰﻧﻢ !

اعتراف می کنم سوم ابتدایی که بودم وقتی قرار بود سر کلاس مشق بنویسیم دستمو خودکاری می کردم و به معلمم می گفتم خانم دستم خون اومده نمیتونم بنویسم معلمم می گفت باشه ننویس گودزیلایی بودمااا ولی خدایی معلم هیچوقت به روم نیورد

[ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 ] [ 9:49 ] [ م . افلاک ]

[ ]

خدایا!

ا!

خجلم كه از زمان بت پرستی تا كنون نوعی پرستش در ذهن ما نقش بسته كه به ما اجازه نمی دهد بیشتر ترا بشناسیم و هنوز خوی بت پرستی در وجود ماست.

-----------

خدایا!

شرمسارم كه در آسمانها به دنبال تو می گردیم در حالی كه تو با مایی و اگر خود اراده كنیم دست ما را میگیری.

-----------

خدایا!

از این ناراحتم كه روزی بسیاری از درهای علوم را بر روی خود بگشاییم و هنوز شناختمان از تو تنها در همین حد باشد.

-----------

خدایا!

شرمسارم كه نمی بینیم تو خارج از قوانین طبیعی هستی هرگز هرگز عملی انجام نمی دهی با این حال همه ما بندگان دست به دعا بر می داریم كه : قوانینت را به نفع كار ما تغییرده!

-----------

خدایا!

خجلم كه جهالت خود را به تو نسبت می دهیم.و هرگونه كم و كاستی و كوته اندیشی خود را ناشی از قوانین تو می دانیم. در حالی كه قوانین طبیعی تو افراد متفكر و صاحب اندیشه را میطلبد, كه بدانند این قوانین ازلی و ابدی است.

-----------

خدایا!

شرمسارم كه در طول تاریخ همه آنان كه خواستند به درستی تو را به مردم بشناسند, شكنجه دادیم و به نام كافر آنها را بر دار كردیم. و از آنان روی بر گرداندیم چرا كه آنان می خواستند تعقل را به جای تعبد پیشه ما سازند.

-----------

خدایا!

خجلم كه چون فكر نمی كنیم به حقیقت نمی رسیم پس ناچار می شویم موهومات را خیلی راحت بپزیریم.

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 14:50 ] [ ونوس ]

[ ]

...

بشری كه حق اظهار عقیده و بیان اندیشه خود را نداشته باشد، موجودی زنده به شمار نمی رود.((شارل دو مونتسكیو)) وقتی همه با من هم عقیده می شوند، تازه احساس می کنم که اشتباه کرده ام.((اسکار وایلد)) عقیده ای كه مردم از ترس جانشان بپذیرند، پایدار نیست.((سعید نفیسی)) اكتشافات مهم علمی نیست كه اشكال می‌آفریند، زیرا كسب دانستنی‌ها همیشه بهتر از باقی ماندن در نادانی است؛ اشكال در باوری است كه ورای دانستنی‌ها وجود دارد.((آركیبالد مك لیش)) پیش از دانستن باید ایمان داشت.((مثل قدیمی)) باید در هر كاری به امكان و عملی بودن آن كار ایمان داشت.((آندره موروا)) من متخصص اندیشه ها و باورهای ژنرال های خود هستم.((مارشال لیوتی)) در ادبیات نیز مانند عشق نمی توان به گزینش دیگری اعتماد كرد. باید كه مؤمن و معتقد و وفادار باشیم نسبت به آنچه كه طبع و اندیشه ی ما می پسندد.((آندره موروا)) یك مدیر حقیقی هیچگاه گمان و باور ندارد كه یك هدف كه برآورده شد، دیگر همه ی كارها جاودانه و منظم و روبه راه شده است.((آندره موروا)) هركس، اعم از سیاستمدار، فیلسوف و دربان، به درستی سخن خود باور دارد.((میلان كوندرا))

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 10:35 ] [ م . افلاک ]

[ ]

هر شب ...

تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب
 
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب
 
آنگاه تبی این كاه را چون كوه سنگین می كند
 
چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب
 
تماشاییست پیچ و تاب آتش ها! خوشا بر من
 
كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب
 
  مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی جانا
 
  چگونه باجنون خود مدارا میکنم هرشب
 
 تمام سایه ها را می كشم در روزن مهتاب
 
حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب
 
دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها
 
 چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب
 
 كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
 
 كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 22:18 ] [ ونوس ]

[ ]

فرناندو پسوا

هرگز برای نقص اندیشه همدردی وجود ندارد.((فرناندو پسوا))

 

برای هرچه تلاش می كنیم، تلاش برای تایید شدن است، اما با این تایید شدن كنار نمی آییم و فقیر می مانیم، یا مدعی می شویم تایید شدن حق ما است، در آن صورت دیوانه های توانگری هستیم.((فرناندو پسوا))

 

همه ی چیزهایی كه در عرصه ی هنر یا زندگی انجام می دهیم، رونوشت ناقص چیزهایی است كه می خواستیم انجام دهیم.((فرناندو پسوا))

 

انسانها تنها یاد می گیرند كه از اجداد درگذشته ی خود سودی ببرند.((فرناندو پسوا)) 

 

یك اثر كامل حتا اگر بد هم باشد بهتر است، چون در هر صورت یك اثر است، یا سكوت واژه ها، خموشی كل روان، تا نویسنده با آن به ناتوانی رفتار خود را ثابت كند.((فرناندو پسوا))

 

هنر عبارت از این است كه فرصت دهیم تا سایر انسانها آنچه را كه ما احساس می كنیم، احساس كنند، آنها را از خودشان رها سازیم و برای این رهایی خاص شخصیت خودمان را به آنها پیشنهاد كنیم.((فرناندو پسوا))

 

برای اینكه بتوانم احساسی را كه حس می كنم به دیگری بدهم، ناگزیرم احساس خود را به زبان او برگردانم.((فرناندو پسوا)) 

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 8:26 ] [ م . افلاک ]

[ ]

بگذار سر به سینه ی من در سکوت ، دوست

گاهی همین قشنگترین شکلِ گفتگوست

 

بگذار دستهای تو با گیسوان من

سر بسته باز شرح دهند آنچه مو به موست

 

دلواپس قضاوت مردم نباش ، عشق

چیزی که دیر می برد از آدم آبروست

 

آزار می رسانم اگر خشمگین نشو

از دوستان هر آنچه به هم میرسد ، نکوست

 

من را مجال دلخوشی بیشتر نداد

ابری که آفتاب دمی در کنار اوست

 

آغوش واکن ! ابر مرا در بغل بگیر !

بارانی ام شبیه بهاری که پیش روست

 

مژگان عباسلو

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 14:43 ] [ ونوس ]

[ ]

مهم نیست

آدم برفی هم که باشی
دلت میخواهد کسی در آغوشت بگیرد
دلت میخواهد یک نفر کنارت باشد
تا گرمت کند ، تا آرامت کند
مهم نیست آب شدن ، نیست شدن ...
مهم آن آرامشی ست
حتی برای چند لحظه .  .  . !!

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 15:17 ] [ ونوس ]

[ ]

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

 

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست   در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست   در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند   عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش؟   زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب؛ وین چه قادر حکمت است؟   کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست!
صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب   کاندر این طُغرا نشان حَسبه لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو   گیر و دار و حاجب و دربان درین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک‌رنگان بُوَد   خودفروشان را به کویِ مِی فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست   ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است   ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مَشربیست   عاشق دُردی‌کِش اندر بند مال و جاه نیست

[ یکشنبه هشتم تیر 1393 ] [ 9:40 ] [ م . افلاک ]

[ ]

سهراب

دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز...
 
 سهراب سپهری

[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ 15:10 ] [ ونوس ]

[ ]

...

به جاي اينكه كار نادرست خودتان را شكست و كار نادرست ديگران را ناچيز شماريد، مي توانيد آنها را به چشم فرصتي براي آموزش بنگريد.((شري كارتر اسكات))

هر اندوهي، برانگيزاننده و اندرزي ارزشمند است.((رالف والدو امرسون)) هر زمان كه نتوانيد به خواسته اي برسيد، بدانيد كه فرصتي براي آموختن نكته اي مهم از انديشه ها و رفتارتان به دست آورده ايد.((شري كارتر اسكات))

انسان هم توانايي زحمت فراوان را دارد و هم توانايي بي تفاوتي بسيار. به همان اندازه ي توانايي در پرورانيدن اولي، قدرت چشم پوشي از دومي را دارد.((نورمان كوزينز))

گاهي براي پاس داشتن خودمان، لازم است كه در برابر بازدارنده هاي احساسي، خونسردي خود را پاس بداريم.((شري كارتر اسكات))

داوري ها هميشه منفي نيستند.((شري كارتر اسكات))

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 10:6 ] [ م . افلاک ]

[ ]

اینجا.. دلتنگم..

اینجا ماندن بهانه می خواهد
 
اینجا حرفهای بی منطق من بوی دلتنگی می دهند !!
 
اینجا گودالی برای بارانها نیست ، حس درد و دل را کور می کند ...
 
من از اینجا صبر را در پیچیده ترین نحو ساده آموختم
 
اینجا مردن بهانه نمی خواهد ، وقتی تو نباشی ......

[ دوشنبه دوم تیر 1393 ] [ 13:31 ] [ ونوس ]

[ ]

...

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی بینم قناعت میکنم با درد چون درمان نمی یابم تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمی بینم نم چشم آبروی من ببرد از بس که می گریم چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی بینم دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی بینم دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینم دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی آید دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی بینم خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی بینم کنون دم درکش ای سعدی ; که کار از دست بیرون شد به امید دمی با دوست ; وان دم هم نمیبینم

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 14:44 ] [ ونوس ]

[ ]

...

شخصيتهاي ضعيف چون بدون برده شدن نمي توانند خدمت كنند، از خدمت كردن بيزارند.((نيچه))

همه انسانهاي عميق از اينكه توانسته اند همانند ماهيان جهنده در بالاي امواج جست و خيز نمايند، احساس رستگاري مي كنند! آنها تصور مي كنند كه بهترين جاي هر چيز سطح آن است؛ يعني بشره ي آن.((نيچه))

هيچ فاتحي به اتفاق و حادثه عقيده ندارد.((نيچه))

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 12:18 ] [ م . افلاک ]

[ ]

وقتی ...

وقتی کسی رو دوست داری ، این یه چیزه !

وقتی کسی تو رو دوست داره ، این یه چیز دیگه !

اما وقتی کسی رو دوست داری که تو رو دوست داره

این یعنی همه چیز !

[ دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 ] [ 9:19 ] [ ونوس ]

[ ]

مطالعه ي روزنامه از نقطه نظر زيبايي شناسي، چه بسا اخلاقي هم هميشه پر دردسر است، حتا براي كسي كه اندكي عذاب وجدان اخلاقي را بشناسد پر دردسر است.((فرناندو پسوا))

جنگ ها و انقلاب ها هنگام مطالعه ي تاثيرشان نه باعث هراس بلكه موجب بي حوصلگي مي شوند.((فرناندو پسوا))

همه چيز بشريت است و بشريت همواره يكسان، تغييرپذير اما اصلاح ناپذير، در حال نوسان، اما ناتوان از پيشرفت.((فرناندو پسوا))

تاريخ، ثبات را انكار مي كند.((فرناندو پسوا))

زندگي بايد براي بهترين ها كه از مقايسه ي خود سر باز مي زنند، يك رويا باشد.((فرناندو پسوا))

تجربه ي بدون ميانجي، بهانه يا مخفي گاه كساني است كه بي خيال هستند.((فرناندو پسوا))

[ همه ي چيزها ] تنها در وضعيت مناسب ارزشمند هستند.((فرناندو پسوا))

تعريف كردن يعني پديد آوردن، چرا كه زندگي يعني فقط زيسته بودن.((فرناندو پسوا))

براي خوشبخت بودن، انسان بايد بداند كه خوشبخت است، در خواب بي رويا به هيچ وجه خوشبختي وجود ندارد.((فرناندو پسوا))

خود را خوشبخت دانستن يعني پي بردن به اينكه انسان از ميان خوشبختي مي گذرد و به زودي بايد [ آن را ] پشت سر بگذارد.((فرناندو پسوا))

[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ] [ 6:52 ] [ م . افلاک ]

[ ]

عیدتان مبارک

گفتم كه خدا مرامرادی بفرست، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست، فرمود كه بازمزمه يامهدی نذر گل نرگس صلواتی بفرست خجسته میلاد با سعادت حجت حق حضرت مهدی (عج) بر شما مبارکباد.

[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 6:31 ] [ م . افلاک ]

[ ]

به سلامتي پدر و مادرها

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن. وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!... به سلامتي همه مادراي دنيا...

*************

پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !

*************

شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...

*************
به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!

*************

سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛

**************

هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…

ولي پدر ...

يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند

خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست

فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …

بياييد قدردان باشيم ...

[ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ] [ 14:2 ] [ ونوس ]

[ ]

عاشقتونم

 اگر 4 تکه نان  خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد، کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است

*************

سلامتيه اون پسري که...

10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...

20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....

30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!

باباش گفت چرا گريه ميکني..؟

گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :( 

[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 14:6 ] [ ونوس ]

[ ]

...

زندگي راستين است، زندگي بازي نيست؛ و گور، هدف نهايي آن نيست؛ درباره ي تن گفته اند، نه روان كه: "تو خاكي و به خاك برمي گردي."((هنري وادزورث لانگ‌فلو))

 

هدف مورد نظر يا روش ما نه شادي است و نه اندوه؛ كار كردن است و بس، بدان گونه كه هر روز از روز گذشته گامي پيش تر باشيم.((هنري وادزورث لانگ‌فلو))

 

هنر، ديرياب و زمان، شتابان است.((هنري وادزورث لانگ‌فلو))

[ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ] [ 6:52 ] [ م . افلاک ]

[ ]