تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 10:34 | نویسنده : ونوس
برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که می‌تواند بر زندگی او تاثیر بگذارد. جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید!
 
به گفته روانشناسان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و به عبارت دیگر (خود) واقعی مان را با این رنگها نشان می دهیم. برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که می‌تواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.

 
رنگ های هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از:
 
1.  قرمز:  ش ج س الف
 
2.  نارنجی:‌ ‌‌‌ ت ث ک ب
 
3.  زرد:  ی ل ص ض
 
4.  سبز: ‌ و م د ژ
 
5.  آبی:  چ ن ط ظ
 
6.  نیلی:  ح خ ف
 
7.  بنفش:  ع پ غ
 
8.  صورتی:  ز ق ه
 
9.  طلایی:  ر ذ گ 

برای اینکه با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم بدین شکل که اسم و فامیل خودرا روی برگه کاغذی می‌نویسید و بر اساس حروف و اعداد ذکر شده برای هر کدام، به رنگ مربوطه دست پیدا می‌کنید.

 
مثال: لیلا جلالی
 
ل3 ی3 ل3 الف1 ج1 ل3 الف1 ل3 ی3
 
سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:
 
21=3+3+1+3+1+1+3+3+3
 
باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:
 
3=1+2 عدد 3 مربوط به رنگ زرد است.
 
صـورتی  

دارای قدرت جسمی بالایی هستید بخاطر اراده ی بالایی که دارید میتوانید رویاهایتان را به راحتی به واقعیت تبدیل کنید. با مسئولیت ها به راحتی کنار می‌آیید و می‌توانید دیگران را در حل مشکلاتشان راهنمایی کنید.از نظر عاطفی فردی قوی و عمیق هستید.صمیمیت بیش از اندازه با دیگران سخت است.
 
قـرمز  
بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران هم مایه بگذارید. قرمز رنگ حیات و جسارت است.همیشه تلاش دارید که آشکارا به فعالیت بپردازید و مورد توجه قرار بگیرید.بسیار خونگرم هستید و بسادگی تحریک می‌شوید. ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایتان در هم رفته و به لاک خود فرو بروید.باید سعی کنید که از انرژی فوق العاده تان در جهت مثبت استفاده کنید.
 
 زرد  
 بسیار تیز هوش هستید. شخصیتی بسیار خوش بین و فعال دارید. هرگز در ابراز آنچه می‌خواهید بر زبان بیاورید کم نمی آورید.بخاطر زنده دلی ابتکار و مستعد بودنتان در بر قراری ارتباطی خوب با دیگران همیشه دور و برتان پر از دوستان مختلف خواهد بود.با وجودی که روحیه ی بسیار شادی دارید هرگز احساس رضایت نخواهید کرد مگر اینکه شادیهایتان را با دیگران تقسیم کنید.تنها ایرادی که ممکن است داشته باشید قدرت تخیل و تجسم بیش از اندازه تان است که گاهی شمارا در خود غرق می کند!اگر نتوانید انرژی و توانتان را در مسیر درستی هدایت کنید در آخرخواهید دید بیشتر کارهایی که با هدفی مشخص شروع کرده اید ناتمام مانده اند.
 
طـلایی  
در هر چیزی فقط حد بالای آن می تواند رضایت خاطر شمارا بر آورده کند. از طرف دیگر رفتار و کلامتان چنان جذابیتی دارد که به ندرت ممکن است کسی با شما آشنا شود ولی شیفته تان نشود. دانش و آگاهی شما نسبت به زندگی غیر قابل توصیف است. به هر چیزی با خوش بینی زیاد نگاه می کنید. می توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیاتتان را به دیگران نیز انتقال دهید.شرایط منفی را می توانید به بهترین موقعیت ها تبدیل کنید.
 
نیلــی   
زندگی شما بیشتر به زندگی عارفان شباهت دارد. با عشق و علاقه ای که به پاکی و زیبایی های دنیا دارید می‌توانید توان و شادی فوق العاده ای به افراد افسرده ببخشید .علاوه بر روحیه و شخصیت نوع دوست و انسان پروری که دارید ازیک حس ششم بسیار قوی برخوردارید که از این طریق نیز می‌توانید براحتی از مشکلات مردم با خبر شوید.
 
ســبز  
 برای شما خیلی مهم است که برنامه روزانه داشته باشید.نظم و انضباط برایتان اهمیت زیادی دارد. بندرت ممکن است زنگیتان آشفته و بی هدف باشد. دیگران اغلب برای گرفتن راهنماییهای جدی نزد شما می‌آیند.برای حل مشکلات دیگران بشدت حرص می‌خورید.تکامل شخصیتی برایتان بسیار حائض اهمیت است و برای وسعت بخشیدن به دانش خود هرگز از آموختن دست بر نمی‌دارید. ترجیح می‌دهید بجای از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن روی هدف ثابتی به فعالیت بپردازید.
 
بنفـش  
عاشق کند و کاو و جستجو در عمق هر پدیده هستید و شاید هم به همین دلیل عشق به علوم ماوراء الطبیعه در شما به حد کافی رشد کرده است. این باعث شده به رشته هایی چون فلسفه روی آورید هیچ اتفاقی را به راحتی قبول نمی‌کنید. مگر آنکه خودتان آنرا شخصا تجربه کرده باشید. برای حل مشکلات نیز راه حل را در درون خود می جویید. عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن با دیگران کمی برایتان مشکل است.
 
آبــی  
 به احتمال قوی دیگران شما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی می‌دانند و شاید هم به همین دلیل برایشان جالب توجه هستید. آزادی برایتان ارزش زیادی دارد و هرگز نمی‌توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار دارید. اگر این همه دنبال تنوع هستید به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید وبرای همین زندگی با تمام مشکلات و سختی هایش برای شما ارزشی فوق العاده دارد.
 
نارنجی  
 شوخ طبعی و بذله گویی بخصوصی را که به ارث برده اید باعث شده محبوب دیگران باشید. دیگران از بودن با شما لذت برده و انرژی مثبت میگیرند. سعی می‌کنید همیشه لیوان را از نیمه پر آن ببینید و با بذله گویی خاص خود محیط را برای انجام کاری مثبت فراهم سازید. آماده کمک به دیگران هستید. رنگین کمان زندگی تان را دوست دارید تا زندگی را برای دیگران نیز زیباتر نمایید.


تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 14:16 | نویسنده : م . افلاک


رسواترین آدمها ، فریبکارانند . حکیم ارد بزرگ



اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری . فردوسی خردمند

 

اگر به موفقیت خود واقعا ایمان داشته باشید حتما پیروز خواهید شد. داوید شوارتز

 

جهان دوست داشتنی است همانگونه که ما دوست داشتنی هستیم . حکیم ارد بزرگ



داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است. سارنف

 

تاریخ ، آئینه تمام نمای زندگی بشر است. کانت

 

کشتن امید آدمیان ، کمتر از جنایت نیست . حکیم ارد بزرگ



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 8:21 | نویسنده : ونوس

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ،ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛

ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ؛ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ؛

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ

ﮐﻨﺎﺭِ ﺗﻤﺎﻡِ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﻫﺎﻳﻢ؛

ﺑﻐﺾ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﻢ؛

ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ،ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ

ﺍﻣــــﺎ ؛

ﻣﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ، ﺷﮑﺴﺘﻦِ ﺩﻟﻲ،

ﺍﺷﮏ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻲ، ﻧﺎ ﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥِ ﺣﻘﻲ،

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻣﺮﺍ، ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ،

ﻣﻲ ﻓﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ، ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ،

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﻴﭻ ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ

ﺟﺰ ﺑﻲ ﻓﮑﺮ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻥِ ﺩﻟﻲ

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ، ﺧــــﺪﺍﻱِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻫﺎﺳﺖ…



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 7:56 | نویسنده : ونوس
هر که او را مسیح در نفس است
جای او در میانه قفس است
هر کجا مرغک خوش الحانی ست
مبتلا و اسیر و زندانی ست
ماهی از رقص دلفریب خودش
می کند تّنگ را نصیب خودش
برّه چون مزّه اش لذیذتر است
نزد قصّاب خود عزیزتر است
هر که حُسنی به طالعش دارد
روزگارش چنین بیازارد
سیه آواز و چهره ای چو کلاغ
به رهایی پرد میانه باغ...
هر قناری چو قار قار کند
خویش را از قفس کنار کند
یا کلاغ و رهایی و ویله گی
یا قناری و این قفس زدگی
باز در تُنگ،در قفس بودن
بهتر از زشت و بد نفس بودن... مجتبي كاشاني



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 7:22 | نویسنده : م . افلاک
گرچه مستیم و خرابیم ،

چو شبهای دگر باز کن

ساقی مجلس سر مینای دگ

ر امشبی را که در آنیم ، غنیمت شمریم

شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر...

عماد خراسانی



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | 9:0 | نویسنده : ونوس
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی کردابم

تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید

تورا کدام خدا

تو را کدام جهان

تو از کدام ترانه تو از کدام صدف

تو در کدام چمن همره کدام نسیم

تو از کدام سبو

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه

مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه

کدام نشاه دمیده از تو در تن من

که ذره ها وجود تو را که می بیند

به رقص می آیند

سرود می خوانند

چه آرزوی محالیست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه

که صبر راه درازی ، به مرگ پیوسته ست 

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو باز است و راه من بسته ست



تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور 1393 | 9:0 | نویسنده : م . افلاک
وز تولد تو 
روز هزار خاطره
روز تولد تو یه مشت پر از ارزو
روز تولد روز زندگی
روز تولد 
روز من روز تو روز تولد تو
ای همیشه بهتر روز تولد من
وقتی می ایی به دنیا اول میشی نوزاد
نوزاد من 
نوزاد من
تولدت مبارک
تولدت مبارک گل پونه
گل عزیزمن یکی یه دونه
گل تولد تو 
گل تولد من
گل تولد تو گل پیرو جونه
گل هر بزرگ و کوچک
گل تولد تو 
HAPPY BERS DAY TOU 
وز تولد تو 
روز هزار خاطره
روز تولد تو یه مشت پر از ارزو
روز تولد روز زندگی
روز تولد 
روز من رو


تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 10:21 | نویسنده : ونوس

امروز فهمیدم چرا دیوار چین جز عجایب هفتگانه ست!!؟

آخه تنها محصول چین هست که بیشتر از 3 روز دووم آورده ! ! !

======================

بعضی وقتها که میبینم هیچ غلطی نمی تونم بکنم،

یاد این میفتم که آمریکا هم از همین جا شروع کرد... دلم یکم آروم میشه!

======================

خوش به حال جنتی هیچ آرزویی رو به گور نمی بره:)))

=======================

شهرداریِ تهران برای چندمین بار از فیسبوکیها درخواست کرد؛

در قسمت محل سکونت پروفایلشون، دیگه ننویسن نیاوران...!!!

نیاوران دیگه جا نداره ...!!!

=======================

روایت هست تو بهشت بنزین لیتری هفت تومنه،..

اونم عمراً اگه فرشته ها بزارن حساب کنی

=======================

اگه می‌خوای بفهمی که دکور اتاقت خوبه یا نه، بشین درس بخون!

یعنی کاملا می‌فهمی‌ها!!!

=======================

دوستم داره به يه زنه آمريكايي هفت سين رو توضيح ميده:

It should start with "S", like APPLE

=========================



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 | 11:41 | نویسنده : ونوس
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید...
عطر صد خاطره پیچید...


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم...
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم...
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...



تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 22:0 | نویسنده : م . افلاک
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میــان لاله و گـــل آشیـــانـــی داشتم

گــرد آن شمع طرب می سوختـم پروانهوار

پــای آن ســـرو روان اشـــک روانـــی داشتــم

آتشـم بر جــان ولی از شکــوه لب خاموش بود

عشــق را از اشــک حســرت ترجمــانی داشتــم

چــون سرشک از شــوق بــودم خاکــبوس در گــهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

در خــزان با ســـرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمیــن با مــاه و پرویــن آسمــانی داشتــم

درد بــی عشقــی زجانــم بـرده طاقت ورنه من

داشــتــــــم آرام تــا آرام جــــانـــــی داشــــتـــــم

بلبــل طبعــم «رهی» باشـــد زتنهـــایی خمــــوش

نـغــمـــه‌هــا بـــودی مــــرا تـــا هــم زبانـــی داشتــــم



تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 10:8 | نویسنده : ونوس

دلم کمی مردن میخواد تا با با خدا صحبت کنم... از دردام باهاش بگم



تاريخ : شنبه پانزدهم شهریور 1393 | 9:50 | نویسنده : ونوس
جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد
وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد
بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام
به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد
قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری
چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد
شراب ارغوانی چاره رخسار زردم نیست
بنازم سیلی گردون که چهرم ارغوانی کرد
هنوز از آبشار دیده دامان رشک دریا بود
که ما را سینه آتشفشان آتشفشانی کرد
چه بود ار باز می گشتی به روز من توانائی
که خود دیدی چها با روزگارم ناتوانی کرد
جوانی کردن ای دل شیوه جانانه بود اما
جوانی هم پی جانان شد و با ما جوانی کرد
جوانی خود مرا تنها امید زندگانی بود
دگر من با چه امیدی توانم زندگانی کرد
جوانان در بهار عمر یاد از شهریار آرید
که عمری در گلستان جوانی نغمه خوانی کرد



تاريخ : سه شنبه یازدهم شهریور 1393 | 10:7 | نویسنده : ونوس

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من را انتخاب کرد... دستی به تنه و شاخه هایم کشید، تبرش را در آورد و زدو زد... محکم و محکم تر

به خودم میبالیدم، دیگر نمی خواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود. میتوانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری....

درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمی کردم

اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود، شاید هم نه! اما حداقل به نظر مرد تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت، شاید هم زود از من سیرشده بود و دیگر جلوه ای برایش نداشتم، مرا رها کرد با زخم هایم ، واو را برد...

من نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و... خشک شدم....

 

می گویند این رسم شما انسانهاست، قبل از آن که مطمئن شوید انتخاب می کنید و وقتی باضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید، او را به حال خودش رها میکنید !

 

ای انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن! تا مطمئن نشدی، احساس نریز... دیگری زخمی می شود... خشک می شود!



تاريخ : دوشنبه دهم شهریور 1393 | 14:22 | نویسنده : ونوس
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را
از کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگوی
تا پیام طایر هم آشیان آرم تو را
من خموشم حال من می‌پرسی ای همدم که باز
نالم و از نالهٔ خود در فغان آرم تو را
شکوه از پیری کنی زاهد بیا همراه من
تا به میخانه برم پیر و جوان آرم تو را
ناله بی‌تاثیر و افغان بی‌اثر چون زین دو من
بر سر مهر ای مه نامهربان آرم تو را
گر نیارم بر زبان از غیر حرفی چون کنم
تا به حرف ای دلبر نامهربان آرم تو را
در بهار از من مرنج ای باغبان گاهی اگر
یاد از بی برگی فصل خزان آرم تو را
خامشی از قصهٔ عشق بتان هاتف چرا
باز خواهم بر سر این داستان آرم تو را

 



تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393 | 10:24 | نویسنده : ونوس

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟

هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. 
آيا اين تبر توست؟ هيزم شكن جواب داد: "نه" فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد: نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره. 
فرشته از صداقت مرد خوش حال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوش حال روانه خونه شد.

يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟

اوه فرشته، زنم افتاده توي آب فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد: زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره! فرشته عصباني شد وگفت: تو تقلب كردي، اين نامرديه

هيزم شكن جواب داد: اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره. 


نكته اخلاقي: هر وقت مردی دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده !!!!


تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393 | 8:15 | نویسنده : م . افلاک
الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان. 
الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی...
الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 10:55 | نویسنده : م . افلاک
الهی فرمودی که در دنیا بدان چشم که در توانگران می نگرید ، بدرویشان و مسکینان نگرید . الهی تو کریمی را والاتری که در آخرت بدان چشم که در مطیعان نگری در عاصیان نگری.



تاريخ : دوشنبه سوم شهریور 1393 | 21:53 | نویسنده : م . افلاک
الهی مرا آن ده که مرا آن به
الهی اگر از دنیا مرا نصیبی است به بیگانگان دادم
واگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مومنان دادم
در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار توبس



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 12:30 | نویسنده : ونوس

بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما دررابطه‌هامون می‌کنیم اینه که: 
نصفه می‌شنویم؛ یک چهارم می‌فهمیم، هیچی فکرنمی‌کنیم! و دوبرابر واکنش نشون میدیم...



تاريخ : شنبه یکم شهریور 1393 | 8:29 | نویسنده : ونوس
عشق اگر عشق باشد ؛
هم خنده هايت را دوست دارد ،
هم گريه هايت را ….
هم شادي ات را دوست دارد ؛
هم غم هايت را …
هم لحظه هاي شادابي ات را مي پسندد ،
هم روز هاي بي حوصلگي ات را …
هم دقايق پر ازدحامت را همراهي ميکند ،
هم دقايق تنهايي ات را …
عشق اگر عشق باشد ،
هم زيبايي هايت را دوست دارد ،
هم اخم هايت را در روزهاي تلخي …
هم سلامتت را مي پسندد ،
هم روزهاي گرفتاري و بيماري همراهي ات مي کند …
عشق اگر عشق باشد ،
با يک اتفاق ،
تو را تعويض نمي کند ،
همراهي ات مي کند تا بهبود يابي …
عشق اگر عشق باشد ،
هر ثانيه دستانش در دستان توست ،
در سختي و آساني …
تا ابد ....



تاريخ : شنبه یکم شهریور 1393 | 7:30 | نویسنده : م . افلاک
الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان. الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی... الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 11:45 | نویسنده : ونوس
چند وقتیست همه دلگیرند از من.....

 

دلیل می خواهند....

 

مدرک می خواهند برای غمگین بودنم....

 

برای ناامید بودنم....برای تلخ شدنم.......

 

نگران نباشید....من نه غمگین شده ام...

 

نه ناامید....نه تلخ.......

 

فقط مدتیست به دنبالشان می گردم.....

 

مدتیست گم شده اند....

 

صبرم....تحملم......امیدهایم.....انگیزه ام......

 

نمیدانم کدام صفحه ی قصه ی سرگذشتم جا گذاشتمشان.......



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 9:48 | نویسنده : م . افلاک
به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید :
1- چهره.
2- والدین(پدرومادر).
3- زادگاه.


چون انسان هیچ حق انتخابی در مورد آنها ندارد.



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 9:12 | نویسنده : م . افلاک

قیمت تو به اندازه خواست توست،اگر خدا را بخواهی،قیمت تو بی نهایت است و اگر دنیا را بخواهی،قیمت تو همان است که خواسته ای رجبعلی خیاط

 

دین حق همین است که بالای منبرها گفته می شود،ولی دو چیز کم دارد:یکی اخلاص و دیگری،دوستی خدای متعال رجبعلی خیاط

 

هی نگو دلم اینطور می خواهد،ببین خدا چه می خواهد. رجبعلی خیاط

 

خدا همه عالم را برای شما و شما را برای خودش آفریده است.ببینید که چه مقام و منزلتی برای شما آفریده است. رجبعلی خیاط

 

قاشق برای خوردن غذل خوب است و فنجان برای چای نوشیدن و...انسان هم تنها برای آدم شدن خوب است. رجبعلی خیاط



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 | 9:47 | نویسنده : م . افلاک
دل به دلبر گر سپاری دل بری
دل بری کن تا بیابی دلبری
هرکه انسانست از این سان خوانمش
آن چنان انسان بسی به از پری
از سر سر در گذر چون عاشقان
عشقبازی نیست کار سرسری
گر بیاری جام می یابی ز ما
هر چه آری نزد ما آن را بری
جان به جانان ده بسی نامش مبر
حیف باشد نام جائی گر بری
چون خلیل الله همه بتها شکن
تا نباشی بت پرست آذری
نعمت الله را اگر یابی خوشست
زان که دارد معجز پیغمبری  شاه نعمت الله ولی



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 | 9:40 | نویسنده : ونوس

خلاصه میگم اذیت نشی


به شلوغی دورم نگاه نکن
تکیه گاهم خالیه...



تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 10:26 | نویسنده : ونوس
مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض کردند شیخا مریدت را دریاب که کابوسی دیدم بس عجیب.
   فرمود : خوابت بگوی ببینم.

  عرض کرد : در خواب بدیدم 3 غول به من حمله کردندی ، هر یک ز دو تای دگر فربه تر ، از چنگ هرکدام که رهیدم به دام دوتای دگر فتادم.

  شیخ فرمود :  آن سه غول قبض آب و برق و گازت باشند که در خواب هم رهایت همی نکنند.

  و مریدان بیهوش گشتندی.


برگرفته شده از 1tanz.blog.ir



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 15:22 | نویسنده : ونوس



تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد 1393 | 15:8 | نویسنده : ونوس

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود
حتی برای گریه مهیا نمی‌شود
 
بعد از تو جز صراحت این درد آشنا
چیزی نصیب این من تنها نمی‌شود
 
آدم بهانه بود برای هبوط عشق
اینجا کسی برا تو حوا نمی‌شود
 
دارم به انتهای خودم می‌رسم ببین
شوری شبیه باد تو برپا نمی‌شود
 
از من مخواه تا غزلی دست و پا کنم
احساس من درون غزل جا نمی‌شود
 
                                                                                                          فریبا عباسی



تاريخ : شنبه هجدهم مرداد 1393 | 9:41 | نویسنده : ونوس
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟...