پسر کوچکی،روزی هنگام راه رفتن در خیابان،سکه ای یک سنتی پیدا کرد.او از پیدا کردن این پول،آن هم بدون هیچ زحمتی،خیلی ذوق زده شد.این تجربه باعث شد که او بقیه روزها هم با چشمانی بازسرش را به سمت پایین بگیرد ودر جستجوی سکه های بیشتر باشد.
او در مدت زندگیش،296سکه یک سنتی،48 سکه 5 سنتی،19 سکه 10 سنتی،16 سکه 25 سنتی،2 سکه نیم دلاری ویک اسکناس یک دلاری پیدا کرد.یعنی در مجموع 13 دلار و26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و26 سنت،او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید،درخشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.او هیچ گاه حرکت ابر های سفید را بر فراز آسمان ها در حالیکی از شکلی به شکل دیگری در می آمدند ،ندید.پرندگان در حال پرواز ،درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر هرگز جزئی از خاطرات او نشد
عشق اين توانايي را مي دهد كه بگوييد پوزش مي خوا هم.((كن بلانچارد))
عشق يعني ترس از دست دادن تو.((مثل ايتاليائي))
عشق هميشگي است، اين ما هستيم كه ناپايداريم. عشق متعهد است و مردم عهد شكن، عشق هميشه قابل اعتماد است، اما مردم نيستند.((لئوبوسكاليا))
عشق عبارت است از وجود يك روح در دو كالبد؛ عاملي است كه دو تن را مبدل به فرشته واحدي مي كند.((ويكتور هوگو))
عشق رمز بزرگي است.((افلاطون))
عشق تجارت خطرناكي است كه همواره به ورشكستگي مي انجامد.((شانفور))
عشق نبوغ عقل است.((توسنل))
عشق، ستمگري است كه به احدي رحم نمي كند.((كرني))
عشق، خطاي آشكار فرد در تمايز يك آدم عادي از ديگر آدمهاي عادي است.((جرج برنارد شاو))
عشق، عشق مي آفريند.((ماركوس بيكل))
ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
ای پدر ای همدم تنهاییم
آشنایی با غم تنهاییم
ای طنین نام تو بر گوش من
ای پناه گریه ی خاموش من
همچو باران مهربان بر من ببار
ای که هستی مثل ابر نو بهار
در صداقت برتر از آیینه ای
در رفاقت باده ای بی کینه ای
ای سپیدار بلند و بی قرار
می برم نام تو را با افتخار
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
ای که هستی نور چشم و تاج سر
رحمت بارانی روشن تبار
مهربانی از تو مانده یادگار
ای پدر بوی شقایق می دهی
عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
يکي از بدی های عطر مشهد و شابدولعظيم اينه که براي از بين بردن بوش بايد اون قسمت از بدن رو قطع کني !!!
*************************
شاباش چیست ؟
حرکتی است محترمانه برای وحشی کردن شخصِ در حال رقص
**************************
یه زمانی وقتی فحش ناموس میدادی به رفیقت حکم مرگتو امضا میکردی. الان میزان صمیمیت و رفاقتتو نشون میدی ....
یعنی یه همچین آدم های با جنبه ای شدیم ما ، بهلـــــــــه
**************************
پلیس امده بود سر پشت بوم دیش ماهواره را ببره بهش میگم کاش لاقل چهارشنبه میبردید میفهمیدیم بفرمایید شام کی برنده شده میگه بیخیال این هفته اصلا گروهشونم به درد بخور نیست :|
**************************
خوش به سعادت این نسل جدید که کلی سرگرمی دارن !
والا سرگرمی نسل ما یه چرخ گوشت بود
که دستمونو میکردیم توش دستمون تا زانو قطع ميشد !
**************************
از خدا میخوام اگر قراره منو از دنیا ببره ۱۰ دقیقه قبلش منو خبر کنه
بتونم هارد کامپیوترم رو فرمت کنم وگرنه واسم ختم نمیگیرن .. :))
**************************
عجب نسلی هستیم ما !
پريشب سر میز شام برادرم گفت : برو برام آب بیار
گفتم: بروبابا! من خودم از تشنگی دارم ماست میخورم !
**************************
یه فولدر خیلی شخصی و خصوصی دارم توی لپتاپم، اسمشُ گذاشتم "غرب از نگاه استاد رحیم پور ازغدی" اینجوری دیگه فکر نکنم کسی بازش کنه :|
**************************
به مامانم گفتم: خارجیا به سوپ میگن استارتر نه شام...
گفت: بابات خارجیه یا عمه گوربه گور شدت...!!؟؟
اصن لزومی هم نداشت به عمم اشاره کنه ها،
لامصــب صرفا خواست بهش بگه گور به گور شده
**************************
یه دوس دخترم نداریـــم عاشق هم بشیم ، قصد ازدواج پیدا کنیم بعد مثل فیلما باباش دسته چک ایناش رو در بیاره به ما بگه چه قدر برات بنویسم دست از سر دخترم برداری !؟؟
بعد ما بگیم عشق رو نمیشه با پول خرید..
من به خاطر پول عاشق نشدم ..
بعد باباش بگه 100 ملیون میدم بهت !
منم بگم هر چی شما بگین پدر جان، من رو حرفِ بزرگ ترا حرف نمیزنم.. فقــط حـامــل باشه لــدفــن !!!
****************
دستاوردهاي متخصصين مرکز ملي ژاپن فقط کافي است به آخرين دستاوردهاي متخصصين مرکز ملي هدايت (ارتقاء) سلامت و رفتار شناسي توکيو توجه کنيم!
آنها ميگويند:
1. هرگز سيگار نکشيد و اگر ميکشيد، نيمه آخر آن را هيچ وجه نکشيد.
2. در حمام هيچگاه مستقيما زير دوش آب گرم نفس نکشيد. کلر يک قاتل تدريجي است.
3. هنگام شارژ موبايل ابتدا شارژر را به گوشي وصل کنيد و سپس آن را به برق وصل کنيد. بهتر است موبايل خاموش باشد.
4. چاي بيشتر از يک روز مانده را اصلا ننوشيد.
5. هنگام روشن کردن کولر اتومبيل خود ابتدا به مدت حداقل 5 دقيقه پنجره ها را باز بگذاريد و در پمپ بنزينها کولر را خاموش نماييد.
6. غذاي خود را بيشتر از يکبار در مايکروفر گرم نکنيد و بعد از آن درصورت عدم استفاده دور بريزيد.
7. با حيوانات خانگي تعامل مثبت داشته باشيد. آنها ممکن است از خيلي از انسانها سالمتر و تميزتر باشند. عوامل مشترک زياد آنها با انسانها ميتواند به شکل واکسن در بدن عمل کند.
8. هنگام غذا بين هرلقمه حداقل 1 دقيقه فاصله بگذاريد و دو ساعت قبل و بعد از غذا و هنگام آن نوشيدني ننوشيد.
9. هنگام حرکت اتومبیل، پنجره ها را تماما باز نکنيد تا هوا بصورت باد وارد مجاري تنفسي نگردد.
10. لوازم آرايشي را بيشتر از 5 ساعت برروي پوست خود باقي نگذاريد. سلولهاي پوستي نياز به تعرق و تنفس دارند. درمنزل نيز تا حد امکان از لباسهاي گشاد ، راحت و باز استفاده نماييد.
11. موهاي خود را بيش از يکبار در شبانه روز شانه نکنيد.مراقب ورود شوره سر (حتي بصورت نامرئي) به چشمها و مجراي تنفسي خود باشيد.
12. هنگام دويدن و راه رفتن سر خود را بالا نگهداريد.هنگام نشستن و خوابيدن برعکس سر خود را پايين نگهداريد.
13. توجه بيش از حد به وزن، سودمند نيست. بدن انسان قادر است بصورت خودکار ميزان ورودي، جذب و ميزان دفع را تنظيم نمايد و اشتهاي طبيعي نيز متناسب با آن ميباشد. هرچه قدر دوست داريد بخوريد.
14. اگر نياز مالي نداريد، لازم نيست روزي 8 ساعت کار کنيد. بهترين تعداد ساعات کاري بين 5 الي 6 ساعت ميباشد.
15. هرگز پشت مانيتور (هاي قديمي) که روشن هستند قرار نگيريد. ضرر آنها از خيلي از دستگاههاي عکسبرداري بيشتر است.
16. ورزش و تحرک در ابتداي صبح نه تنها سودمند نيست بلکه خطرناک نيز هست. سعي کنيد آن را در حداقل 3 ساعت بعد از بيداري و یا عصر انجام دهيد.
17. توجه بيش از حد به امور سياسي، ورزشي و اقتصادي براي سلامت روان مضر بوده و در دراز مدت به علت عدم امکان تسلط بر کنترل آنها، باعث اختلالات رواني ميگردد.
18. معجزه جواهر آلات براي خانمها را فراموش نکنيد. حتي اگر صرفا به ديدن آنها باشد.
19. هيچگاه به پهلو نخوابيد. سعي کنيد در جهت عمود بر محور مغناطيسي زمين بخوابيد.
بدون وجود قهرمانان، انسان، موجود دردمندي است كه نميداند تا كجا ميتواند پيش برود.((برنارد مالامود))
قهرمانان، الگوهاي ايدهآل زندگي و روش دست يافتن به آنها را به انسان نشان ميدهند.((استيو چندلر))
ما بر بستر قهرمانان ذهني خود رشد ميكنيم و بزرگ ميشويم.((امت فاكس))
به ناگزير نبايد انسان مهمي باشيم و ديگران بيايند و سابقهي زندگي ما را بنويسند. ما ميتوانيم سابقهي خود را همزمان با هر رويداد بنويسيم. با نوشتن هدفهاي خود، به راستي، تاريخ آيندهي خود را "پيش از روي دادن" نوشتهايم.((استيو چندلر))
يكي از روشها براي آسان كردن كارهاي دشوار و پردردسر زندگي اين است كه كارهاي غير ضروري را بشناسيم و آنها را كنار بگذاريم.((استيو چندلر))
هدف بدون برنامه، پنداري بيش نيست.((ناتانيل براندن))
اگر آغاز هر كاري از سوي شما باشد، از چيرگي خود در زندگي، شگفتزده خواهيد شد.((استيو چندلر))
ذهن شما از آن خودتان است؛ بايد آن را با آنچه دوست داريد، پُر كنيد.((استيو چندلر))
در مورد آنچه در ذهن خود داريد، احساس مسئوليت داشته باشيد تا بتوانيد از يك ذهن مثبت و بزرگ برخوردار شويد.((استيو چندلر))
نگراني، سبب رشد دشواريها ميشود.((استيو چندلر))
روزی استاد شهریار نامه ای دریافت می کند که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش نبود…
“شهریار عکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای، سخت متاثر شدم. گفتم: خدای من این چهره ی دلداه ی من است؟ این همان شهریار است؟ این قیافه ی نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دار الفنون است؟ نه من خواب می بینم. سخت اشک ریختم. بطوریکه دختر کوچکم سهیلا علت دگرگونیم را پرسید؟ به او گفتم: عزیزم، برای جوانی از دست رفته و خاطرات فراموش نشدنی آن دوران. به یاد آن شبی افتادم که می خواستی مرا به خانه امان برسانی، همان که به در خانه رسیدیم گفتم نمی گذارم تنها برگردی و وقتی ترا به نزدیک منزلت رساندم تو گفتی صحیح نیست یک دختر در این دل شب تنها برود و دوباره برگشتیم و آنقدر رفتیم و آمدیم که یکدفعه سپیده دمیده بود… و یادت هست که والدینم چه نگران شده بودند. آیا یادت هست به ییلاقمان پیاده آمد بودی و من در اتاق به تمرین سه تاری که بمن یاد داده بودی مشغول بودم و اکنون نیز گهگاه سه تار را بدست می گیرم و غزل زیر ترا زمزمه می کنم:
گذشته من و جانان به سینما ماند خدا ستاره ی این سینما نگه دارد
استاد که چهره اش دگرگون شده بود سپس به دوست و همدم خود می گوید:
“درست نوشته است روزی از من خواسته بود تا از دارالفنون مرخصی بگیرم و به ییلاقشان بروم و وقتی همکلاسی ها از حالم با خبر شدند مرخصیم را از رئیس دارالفنون گرفتند و من شبانه خود را به ییلاق او رساندم. وچون چراغ اتاقش روشن بود در دستگاه شور با سه تار و با چشمان اشکبار غزلی را که سروده بودم را با صدای بلند خواند:
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب تا کنی عقده ی اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من می نالد بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است بیم آن است که از پرده فتد راز امشب
گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان پر چو پروانه کنم باز به پرواز ناز امشب
کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ی ناز بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب
شهریار آمده با کوکبه ی گوهر اشک به گدایی تو ای شاهد طناز امشب
و تا صدای مرا شنید می خواست خود را از پنجره به بیرون بیندازد که با التماسهای من منصرف شد و سپس پدر و مادرش مرا به خانه اشان بردند و هنگامی که ما را تنها گذاشتند غزل زیر را سرودم:
پروانه وش از شوق تو در آتشم امشب می سوزم و با این همه سوزش خوشم امشب
در پای من افتاد سر از شوق چو دانست مهمان تو خورشید رخ و مهوشم امشب
در راه حرم قافله از سوسن و سنبل وز سرو و صنوبر علم چاوشم امشب
بزدای غبار از دل من تا بزداید زلف پریان گرد ره از افرشم امشب
کوبیده بسی کوه و کمر سر خوش و اینک در پای تو افتاده ام و بی هشم امشب
یا رب چه وصالی و چه رویای بهشتی است گو باز نگیرد سر از بالشم امشب
بلبل که شود ذوق زده لال شود لال ای لاله نپرسی که چرا خامشم امشب
در چشم تو دوریست بهشتی که نوازد با جام در افشان و می بیغشم امشب
ما را بخدا باز گذارید خدا را این است خود از خلق خدا خواهشم امشب
قمری ز پی تهنیت وصل تو خواند بر سرو سرود غزل دلکشم امشب”
و روز بعد استاد پاسخ نامه دوست جوانیش را که پری خطاب می کرد چنین سرود:
“پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری
پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری
هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پری
یاد ایامی که دل ها بود لبریز امید آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پری
روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری
با نــواهــای جـــرس گاهـــی به فـــریادم بــرس کیــــن ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پری
کـــام درویشـــــان نداده خـدمت پیران چه سود پیــــر را گــــو شــهریار از شبروان است ای پری”
شايد اگرخانم ثریا ابراهیمی که در شعر شهریار به عنوان پری لقب می گیرد نبود ما امروز شهریاری نداشتیم البته پزشکی بنام محمدحسین بهجت تبریزی را داشتیم که با خانم ثریا زندگی مشترک تشکیل می داد و صاحب فرزند و… و بالاخره دار فانی را وداع میگفت و… .اما او هرچه بود دیگر شهریار نبود آنکه شهریار را آفرید پری بود و آنکه پری را آفرید شهریار و آنچه هر دو را آفرید عشق بود و آنچه عشق را دوام داد هجران بود نه وصال و عاقد معنوی این عشق کسی نبود جز حافظ که تا آخرین دم حیات با شهریار مانوس بود…
به تودیع تو جان میخواهد از تن شد جدا حافظ
به جان کندن وداعت می کنم حافظ خداحافظ
سکوت توی گوشی تلفن سنگینترین سکوتهاست
نه از دستها کاری ساخته است
نه از چشمها...
میدونی "بهشت" کجاست ؟
یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. آن ساعت معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت خواهدکرد.
به محض آن که موضوع جایزه مطرح شدکودکان به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند، امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزدش آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق و مصمم به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندک زمانی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد. زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.
.: Weblog Themes By Pichak :.

